نام: ر- ط، سن: 15 ساله، جرم: سرقت، سابقه جرم ها: سرقت 40 گوشی همراه و دستبرد به 12 مغازه و سوپر ماركت.
متولد بیرجند است، اما خانواده اش اهل كشور افغانستان هستند.
او می گوید: در یك خانواده 11 نفری به دنیا آمده ام.
قبل از سرقت كردن تا یكسال پیش نان خشك می خریدم و اگر شبی دست خالی به خانه باز می گشتم پدر و برادرم مرا كتك می زدند.
تا این كه یك روز هنگام جمع آوری نان خشك، وجود آهن آلات در یك ساختمان نیمه ساز توجهم را جلب كرد، برای آن كه از دست پدر و برادرم نجات پیدا كنم آهن ها را به خانه بردم، پدرم خیلی خوشحال شد من هم خوشحال بودم، روزهای بعد هم این كار را ادامه دادم بیشتر آهن می دزدیدم حتی وقتی آهن های یك ساختمان تمام می شد به ساختمان های مجاور دستبرد می زدم، با فروش آهن ها روزانه 20 هزار تومان دستمان را می گرفت .
پدرم معتاد بود او دزدی كردن مرا تایید و تشویقم می كرد من هم این كار را انجام می دادم، گوشی های تلفن همراه را با شكستن شیشه مغازه های موبایل فروشی می دزدیدم .
ر- ط ناراحت و پشیمان از كارهای زشتی كه مرتكب شده است می گوید: هنوز مشخص نیست چقدر این جا بمانم اما اگر روزی آزاد بشوم می خواهم به خانه امیر بروم و آن جا كار كنم تا مخارجم تامین شود.
اگر چه از این كه در ایران زندگی می كنم ناراحت نیستم اما اگر بتوانم به افغانستان باز می گردم و در وطن آبا و اجدادی ام كار خواهم كرد.
از وی كه دیگر ترس و زوری او را مجبور به سرقت نمی كند، می پرسم اگر روزی دوباره سرقت كردی چه؟ خیلی صریح می گوید: هرگز این كار را نمی كنم اما می خواهم به هم سن و سال هایم بگویم از ترس پدر و مادرهایتان دست به هیچ كار خلافی نزنید چون آخر و عاقبت این كارها زندان است .
از آرزوهایش كه شاید هیچ وقت قبل از این به آن ها فكر هم نكرده بود می پرسم، با مكثی بسیار طولانی پاسخ می دهد: دوست دارم زودتر آزاد شوم .
اگر چه از وقتی به این جا آمده ام هنرهایی مثل دوزندگی و گلیم بافی را آموخته ام اما آرزو دارم ادامه تحصیل بدهم چون تا پنجم دبستان بیشتر درس نخوانده ام.
او نیز مانند بسیاری از مددجویان كانون اصلاح و تربیت اینك راه و روش صحیح زندگی كردن را آموخته است اما افسوس كه سهل انگاری والدینش روزهای زیادی از زندگی او را به تباهی كشیده ولی باز جای شكرش باقی است كه در شاهراه زندگی مسیر صحیح را برگزیده است.